| در آن مدت که من در خانه بودم سخن بادرس ومشق آغشته بودم
بسی اندیشه و تفسیر خواندم ریاضی وفیزیک را سیر خواندم
گهی من خر زدم گه خر مرا زد گهی دل شاد می گشتم گهی سرد
درِ انبار ها را باز کردم کتب را یک به یک آغاز کردم
مرا والد همی تهدید کردی مجال پاس شدن تمدید کردی
بگفتا نور چشمم ، خاک بر سر بگو فرق خودت را با یکی خر
زدی آتش به دارایی و مالم پراست از فکر تو خواب و خیالم
نکرده درس و مشق هرگز تو را بند که تحصیل را نبودی آرزو مند
بگفتی کین گلستان خوب باشد همین دانشگه محبوب باشد
چو یک ترمه شدی گفتی گلستان غلط کردم که خوانندش گُرستان
زمین و آسمان را لعن کردی زبان خود به نیش و طعن کردی
بگفتی من تو را مجبور کردم بگفتی بخت تو من کور کردم
شدی مشروط هر ترم و همه سال تو را خوانند فرزند، احمقِ دال؟
گر این ترم باز هم مشروط گردی به آن باشد که خانه بر نگردی
زگفتار پدر رنجیده گشتم به دنبال ره سنجیده گشتم
چو من دست دعا بالا کشیدم به جز لطف خدا چیزی ندیدم
خبر آمد نشاط آغاز گشته در رحمت به رویم باز گشته
زدودند نمره منفی را ز تستی رسیده موقع شادی و مستی
بگفتند هفت دیگر کشک گشته قبولی آب اندر مشک گشته
چنان شوق خبر بر من اثر کرد سیاهی را نثار دو بصر کرد
نفهمیدم چه شد از حال رفتم چو بر گشتم بدیدم روی تختم
سروم در دست من تزریق می گشت خیال پاس شدن تحقیق می گشت
پس از بهبودی ام وقتی نماندی هجوم جزوه ها غم می فشاندی
مرا چیزی ز درس عاید نبودی کسی غیر از خدا شاهد نبودی
که من با چه عذای درس خواندم عذاب درس را بر دل نشاندم
بپــــاسیدم تــــــــمام امتحانم بشد آسوده اعصاب و روانم
ولی این آخر قصه نبودی تهِ شهنامه ی من خوش نبودی
همه نمرات من ده یازده بود معدل از برایم زیر ده بود
اگر از پاسیدن مشعــوف گشتم ولیکن باز هم مشروط گشتم
چه خوش گفتند اجداد قدیمی سخن باید ز ایشان یاد گیری
شتر در خواب بیند پنبه دانه گهی لپ لپ خورد گه دانه دانه |